مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
44
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> - ودر فصول المهمة نسبت اين مصارعت واين كلمات را با عمر بن الحسين مىدهد ومىگويد : « وى صغير بود وخالد بن يزيد نيز در سال با وى همال مىرفت . » در بحار الأنوار مسطور است كه بعد از آن مكالمه ، يزيد با علي بن الحسين در باب مصارعت با خالد ، پسر يزيد وآن جوابِ آن حضرت ، يزيد گفت : « شنشنة أعرفها من أخزم هذا من العصا عصيّة هل تلد الحيّة إلّاالحيّة » . واصحّ روايات اين است كه اين مكالمه را يزيد با عمر بن الحسن به پاى برد . أو در اين هنگام ، يازده سأله بود ويزيد يكى روز حضرت علي بن الحسين را با وى بخواند وآن سخن براند وآن پاسخ بشنيد وبه أو به حيرت درنگريست وگفت : « شنشنة أعرفها من أخزم ما تلد الحيّة إلّاالحيّة » وآن ملعون از اين كلمات به امثلهء عرب متمثل گشت . چه أبو خزم كنيهء جد حاتم طايى است . پسر أو أخزم به خشونت خوى وشراست طبع معروف بود ودر جوانى جان بداد واز وى فرزندى چند به جاى بماند . روزى پسران أخزم بر جد خود أبو أخزم بتاختند وسر ورويش را خونآلود ساختند . چون أبو أخزم اين حالت از ايشان ديد ، نگران گشت واين شعر به زبان براند . إنّ بنيّ زملوني بالدّم * شنشنة أعرفها من أخزم كنايت از اينكه : « اگر فرزندزادگان من به خوى درشت وطبع ناتندرست با من كارى كردند وخونآلود ساختند ، بعيد نيست ؛ چه اين خوى ناهموار وطبيعت نااستوار را از أخزم به ميراث دارند . » از پسِ آن مثل گفت : « از مار جز مار بچه ، چه زايد ؟ » آنگاه گفت : « أو را نگران شويد كه به حد رشد وبلوغ رسيده است ؟ » چون تفحص كردند ودانستند بالغ نيست ، يزيد از انديشهء قتل أو فرو نشست ؛ چنانكه در جلد پنجم از كتاب دوم ناسخ التواريخ ، تأليف پدرم لسان الملك أعلى اللَّه مقامه در شرححال فرزندان امام حسن مجتبى سلام اللَّه عليه مسطور است وجز اين نتواند بود واز فحواى كلام نيز جز اين معلوم نمىشود ؛ زيرا علي بن الحسين سلام اللَّه عليه در آن هنگام در شمارِ كودكان نبود واز بيستوسه سال كمتر نداشت . همچنين در خبر ديگر است كه از اين پيش مشهود ومذكور گشت ؛ گاهى كه يزيد از مكالمات علي بن الحسين عليهما السلام به خشم رفت واز حالِ آن حضرت تفحص كردند ، بالغ بود ؛ منتهاى امر به سبب كثرت مصائب وزحمت سفر ورنجورىهاى سخت ونزارىهاى بدن وضعف بنيه با آن جوانان كه با وى با آن مقدار روزگار همال 3 بودند ، در نظر مردم به يك ميزان نمايان نبود وهم آن روايت كه صاحب روضة الشهدا مىنويسد كه : در آن مجلس يزيد وآن احتجاج با حضرت امام زين العابدين ، ناگاه صداى نقاره ونوبتي يزيد برخاست . خالد ابن يزيد به علي بن الحسين عليهما السلام عرض كرد : « اين نوبت پدرم مىباشد ؛ نوبتي پدر تو كجاست ؟ » آن حضرت فرمود : « اندكى تأمل كن . » بالجملة ، چون صوت مؤذن بلند گشت ، پس علي بن الحسين فرمود : « اين است نوبتي پدرم وجدم . پس به اين نوبتي پدرت مغرور نباش وبدان كه به زودى زوال مىپذيرد . » -